چارلز ادوارد ييت ( مترجم : قدرت الله روشنى و مهرداد رهبرى )
5
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى )
در كل شكلى همانند صليب مالت « 1 » را تشكيل مىدادند بنا شده بود . بر روى هريك از اين اتاقها ، اتاقهاى ديگرى نيز به چشم مىخورد . باغ از درختهاى زردآلو ، هلو ، انار و به ، منظرهء سبز دلانگيزى به خود گرفته بود و تمام مدت فاختهاى به صداى بلند نغمهاش را تكرار مىكرد . وجود پرندگان كوچك به تعداد زياد در اطراف روح تازهاى به باغ داده بود . در وسط هال سفرهء صبحانهء بزرگى كه براى يك هنگ كافى به نظر مىرسيد مهيا بود و همگى صبحانهء بسيار مفصلى خورديم . دو سروان يكى از توپخانه و ديگرى از يكى از هنگهاى هرات را براى انجام امورى كه لازم داشتم به خدمتم گماشتند . هر دو افرادى وظيفهشناس بودند و تمام بعد از ظهر را با آنها به صحبت و قدم زدن در باغ گذراندم . آنچه كه در طول اقامتم باعث تعجب شد ، كنجكاوى ناشناختهاى بود كه تقريبا همهء مأمورين دولتى افعان نسبت به چگونگى زندگى ما در مرز داشتند كه اين نيز خود از فقدان آگاهى و شناخت آنان دربارهء ما سرچشمه مىگرفت ، به آنها تاكنون اجازهء داده نشده بود كه از مرز عبور كنند و با مأمورين انگليسى تماس بگيرند ، به همين دليل نيز كلا با عقايد انگليسىها و شيوهء آنان در ادارهء حكومت ناآشنا بودند . بديهى است همانطور كه گفته شد چنين وضعيتى مختص طبقهء مأمورين دولتى است و طبقات ديگر جامعه از قبيل بازرگانان و سوداگران هر ساله در دستجات و گروههاى نسبتا بزرگى از هندوستان ديدن مىكنند . گاهى اوقات تعدادى از اين افراد پا را نيز فراتر نهاده و به نواحى دور تر نيز سفر مىكنند . مردى را در بلوچستان بخاطر مىآورم كه با لهجهاى شبيه به كارگران مستعمرات سعى داشت با من به انگليسى صحبت كند . از حرفهايش فهميدم كه يك بار با كاروان شتر به استراليا سفر كرده است . مرد ديگرى نيز به هنگام بازگشت با يك بيوهء استراليايى كه دو دختربچهء كوچك هم داشت ازدواج كرده بود . زن از او خواسته بود تا همراه با وى از مرز گذشته و به افغانستان وارد شوند . گمان مىكنم اين زن در حال حاضر زندگى ساده و مختصر بياباننشينى در چادرى محقر و به رنگ سياه داشته باشد . هوا تاريك شده بود كه سرهنگ توپخانه براى صرف شام پيش ما آمد . او همچنين از ما دعوت كرد تا صبح روز بعد ، از رژهء نيروهاى نظامى افغان كه مقرر بود در محل پادگان برپا گردد ديدن كنيم . فردا صبح سر وقت تعيينشده با هم به راه افتاديم . فرماندار زودتر از ما در محل حاضر شده بود و كت قرمز و طلادوزىشدهاى را كه به تن
--> ( 1 ) - Maltese Cross